فرکان نام روستای زیبا در بخش لاله زار شهرستان بردسیر است ،همیشه از جاده ی کنار این روستا گذشته ام و نام فرکان را روی تابلویی دیده ام و هیچ گاه به معنی آن نیاندیشیده ام بلاخره درباره ی فرکان جستجو کردم و برآیند آن ها را کنار هم گذاشتم و به نتیجه ی زیر رسیدم: دو فرکان در کشور وجود دارد 1:فرکان روستایی از توابع بخش دشتابی شهرستان بویین زهرا2:فرکان روستایی از بخش لاله زار شهرستان بردسیرفر +کانکان یا گان پسوند مکان است و در معنای مرکز،معدن،جای انبوه از چیزی آمده است."فر "را نمی توان در اینجا به معنای ادبی آن که شکوه است گرفت و حتی به معنای عرفانی زردشتی آن که فروغ یا نور ایزدی ست، نیز نباید گرفت بلکه "فر "یا پارسی شده ی آن"پر" را باید در واژه ی "اسپان پرگان"یا همان نقش مشهور"اسبان فرکان" واقع در شهر داراب دانست که به معنای چراگاه اسبان استمؤلف کتاب "سفرکننده مدرن "به نقل از شاهنامه فردوسی می نویسد: ” داراب دستور داد شهری ساخته شود و هنگامی که دیوارهای آنرا ساختند ، داراب-گرد نام نهاد”. وی نام سرزمینی را که داراب شاه با اسب بر آن قدم نهاده بود را « سرزمین اسپان فرگان یا چراگاه- اسب» می نویسد. همچنین بسیاری از حرف های زبان فارسی در عربی دچار معرب زدگی شده اند مثلا بهرام گرد کرمان را بهرامجرد گفته اند یا پادتنگان را به باذمجان و بادمجان تبدیل کرده اند و همچنین فر می تواند"پر" باشد
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی
دوست دارم
بار دیگر تاریخ تکرار شود
پدربزرگ یونجه بکارد
زنبورها بنشینند روی گل های آبی
و من داس را زمین بگذارم
و به کفشدوزکی نگاه کنم
که از سر انگشتان تو به پرواز در می آید...
#عباد_صادقی
برچسب: کفشدوزک,
نویسنده: طاها نوروزی
امروز نخستین موی سپید در سرم رست
با خودم گفتم:
"چه زود،شادی های کودکانه ام را باد با خودش برد..."
دلم برای روزهای تابستانه ای تنگ می شود
که تنها دغدغه مان پیداکردن چوب نخل بود
و آرد سریش
قیچی بود و مقوارنگی
تا بادبادکی بسازیم و آن را هوا کنیم
من قرقره را هی باز کنم
و داداش محمدعلی،کبوترهای آسمان را نشانم دهد
که چگونه دور آن موشک دست ساز کاغذی چرخ می زدند
و پراکنده می شدند...
خدایا!مرا به روزهای دوران کودکی ام ببر
وقتی که تمام قشنگی های کره ی زمین
در به دست گرفتن یک فرفره ی رنگی
و دویدن درکوچه خاکی های پایین شهر بود...
#عباد_صادقی
برچسب: بادبادک,
نویسنده: طاها نوروزی
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی
ادبیاتت مانند درس جغرافی ست
"ری را" که می گویی
باران می گیرد
و من می مانم و شعرهای سیدعلی صالحی
که از سیم های چترم بر ز
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی

از این کوخ ریخته از زلزله
همین چوب ها را ببر
برای آتش!
حدیث سرمای کردستان را استخوان ها بهتر می دانند...
در این جهان!
هیچ کس مانند کردها شبیه به کوه نیست
ریزش می کنند
اما می ایستند و سر فرود نمی آورند،
کاش روزگار می دانست که سقف خانه ی یک کرد
چوب و کاهگل یا آهن و آجر نیست
آسمانی ست که هنوز صدای تیشه های فرهاد را از یاد نبرده است...
#عباد_صادقی
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی